خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بازم زبان شکر به جنبش درآمدستنیشکر امید ز باغم بر آمدست
۲
آن دولتی که میطلبیدیم در به درپرسیده راه خانه و خود بر در آمدست
۳
ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاستآیینهات بیار که روشنگر آمدست
۴
تا بامداد کوس بشارت زدیم دوشغم را ازین شکست که بر لشکر آمدست
صفحهٔ ۱ از ۲