خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمدهستزه کن کمانِ ناز که نخجیر آمدهست
۲
روزی به کارِ تیغِ تو آید نگاه داراین گردنی که در خمِ زنجیر آمدهست
۳
کو عشق تا شوند همه معترف به عجزاول خرد که از پیِ تدبیر آمدهست
۴
عشقی که ما دواسبه از او میگریختیماین است کـآمدهست و عنانگیر آمدهست
صفحهٔ ۱ از ۲