خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هستگر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست
۲
صبر در میبندند اما نیستم ایمن ز شوقخانهٔ پر رخنهٔ کوتاه دیواریم هست
۳
گر شود ناچار و دندان بر جگر باید نهادچاره خود کردهام جان جگر خواریم هست
۴
کی گریزم از درت اما ز من غافل مباشگر توام خواهی که بفروشی خریداریم هست
صفحهٔ ۱ از ۳