خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مینماید چند روزی شد که آزاریت هستغالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست
۲
چونی از شاخ گلت رنگی و بویی میرسدیا به این خوش میکنی خاطر که گلزاریت هست
۳
در گلستانی چو شاخ گل نمیجنبی ز جامیتوان دانست کاندر پای دل خاریت هست
۴
عشقبازان رازداران همند از من مپوشهمچو من بیعزتی یا قدر و مقداریت هست
صفحهٔ ۱ از ۲