خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشتآن ناز نگهدزد که پاس نظرش داشت
۲
فریاد که هر طایر فرخنده که دیدمصیاد ز مرغان دگر بستهترش داشت
۳
بلبل گله میکرد ز گل دوش به صد رنگگل بود که هر دم به زبان دگرش داشت
۴
این عشق بلاییست، شنیدی که چهها دیدیعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت
صفحهٔ ۱ از ۲