خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز پیش دیده تا جانان من رفتتو پنداری که از تن جان من رفت
۲
اگر خود همره جانان نرفتمولی فرسنگها افغان من رفت
۳
سر و سامان مجو از من چو رفتیتو چون رفتی سر و سامان من رفت
۴
چه دید از من که چون بر هم زدم چشمچو اشک از دیدهٔ گریان من رفت
صفحهٔ ۱ از ۲