شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفتآتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت
۲
آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برقوز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت
۳
برخاستم که دست دعایی برآورمدشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت
۴
از پی دویدمش که عنان گیریی کنمافراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth