خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنتفتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت
۲
لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشتز آب خوی رخساره از گرد سواری شستنت
۳
پیش دست و قبضهات میرم که خوش مردم کش استدر کمان ناز تیر دلبری پیوستنت
۴
تا چه آتشها کند بر هر سر کویی بلندشوخی طبع تو و یک جا دمی نشستنت
صفحهٔ ۱ از ۲