خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نویدِ آشنایی میدهد چشمِ سخنگویتگرفته انس گویا نرمیی با تندی خویت
۲
بمیرم پیشِ آن لب اینچنین گاهی تبسم کنبحمدالله که دیدم بی گره یک بار ابرویت
۳
به رویت مردمانِ دیده را هست آنچنان میلیکه ناگه میدوند از خانه بیرون تا سرِ
کویت
۴
شرابی خوردهام از شوق و زور آورده میترسمکه بردارد مرا ناگاه و بیخود آورد سویت
صفحهٔ ۱ از ۲