شعر را زندگی کن
خلوتی با فیاض لاهیجی

شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریستتا سحرگه جام خون خورد و صراحی خون گریست
۲
دی گذشت از سینه تیر ناز و امشب چشمِ زخمتا سحر در آرزوی تیر دیگر خون گریست
۳
سر نزد یک دانه از کشت امید من ز خاکگرچه چشمم سال‌ها بر کوه و بر هامون گریست
۴
دی ز قحط خون لب تیغش ز زخمم تر نشدچشم من دریای خون امشب ندانم چون گریست!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth