خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوبهار من که هر خار مرا گل کرد و رفتنالهام را در فراق خویش بلبل کرد و رفت
۲
باد گلزار جمالش ایمن از خاشاکِنقصآنکه هر خاشاک ما را دستة گل کرد و رفت
۳
فکرها دارد برای من بهر حسنی بهارتا نپنداری که در کارم تغافل کرد و رفت
۴
گر پریشان است حرفم در غم او، دور نیستهر نفس را بر لب من شاخ سنبل کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۳