شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرددر پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد
۲
دود آتشکده از کلبه عاشق خیزدگر به کاشانهٔ خود آتش موسا ببرد
۳
میجهد برق جمالی که دهد اجر فراقکیست تا مژده به یعقوب و زلیخا ببرد
۴
عشق چون بر سر کس حملهٔ بیداد آرداولش قوت بگریختن از پا ببرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth