خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۳۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی تو یارانم کشان سوی گلستان میبرندبا چنان حسرت که پنداری به زندان میبرند
۲
عکس رخسار تو بر هر قطره خون افتاده استاز رخت طفلان اشکم گل به دامان میبرند
۳
بلبلان را عشرت گلهای خندان شد نصیببینصیبان لذّت از چاک گریبان میبرند
۴
در سر کویی که دارم درد بیدرمان نصیبدرد را بیطاقتان آنجا به درمان میبرند
صفحهٔ ۱ از ۲