خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکندشعله را از بیمِ خُویش، رنگ بر رو بشکند
۲
گر برافشاند به تحریک نسیمی طرّه رایک جهان دل در شکنج هر سر مو بشکند
۳
گر کند در سرمه زیبی میل همچشمی به اوعشق، میل سرمه را در چشم آهو بشکند
۴
من گرفتم شیشه نه سنگ است و سنگ خاره استدل که افتاد از خم آن طاق ابرو بشکند
صفحهٔ ۱ از ۳