خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۴۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لطف کن تلخی که جان بیلذّت از شکّر شودآب کن زهری که دل مستغنی از کوثر شود
۲
ضعف کی از پا درآرد رهروان شوق رانامة ما مرغ را بال و پر دیگر شود
۳
لطف کن از چشمهسار تیغ چون آب حیاتقطرة آبی که کام حسرت ما تر شود
۴
پشت بر خاکستر من داشت عمری شعله گرمسودة اخگر کنونم مشت خاکستر شود
صفحهٔ ۱ از ۲