خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۴۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمیخواهم که بوی پیرهن از نزد یار آیدگرفتم دیده روشن کرد، بیرویش چه کار آید!
۲
گل روی بتان را سبزة خط در عقب باشدبلی در گلستان حسن، گل پیش از بهار آید
۳
ز بوی نو بهارم مرغ دل در اضطراب آمدجنونم بگسلد زنجیرها چون گل به بار آید
۴
ز هجر می خزان چهرة ما رنگ بر رنگ استبهار نشئهای کو تا به گلگشت خمار آید
صفحهٔ ۱ از ۲