خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآیدکه موج باده در چشمم دم شمشیر میآید
۲
ندانم بر زبان حرف که دارد کلک تقریرمولی دانم که بوی خون ازین تقریر میآید
۳
به جرم از طاعتم امّیدواری بیشتر باشدکه از سعی آنچه ناید از تو ای تقصیر میآید
۴
به این تلخی به امیّد تو عمر جاودان خواهمکه میگوید که هرگز عاشق از جان سیر میآید!
صفحهٔ ۱ از ۳