خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۴۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بینم کبک، یادم جلوة دلدار میآیدکه هر گه در خرام آید بدین رفتار میآید
۲
نگاهم جیب و دامن پر گل از رخسار او برگشتبه آیینی که پنداری کس از گلزار میآید
۳
خیالت هر شب آید بر سر بالین و ننشیندمگر شرمش ز پاس دیدة بیدار میآید!
۴
دلا زهرِ نگاه او غنیمت دان که این مرهمبرای زخم بندیها ترا در کار میآید
صفحهٔ ۱ از ۲