خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۵۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان بگداخت در زندان غم این جان بیحاصلکه تا بر لب رسد از ضعف صد جا میکند منزل
۲
ز لب خود برنمیگیرد نفس از ناتوانیهادم بادی ز چاک سینه گاهی میخورد بر دل
۳
خدا روزی کند با برق کشتم را ملاقاتیکه دانم تخم امیدم ندارد غیر ازین حاصل
۴
مرا چون دست دامن گیر در طالع نمیباشدکف خونم مگر دستی زند در دامن قاتل
صفحهٔ ۱ از ۳