خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۵۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغلهر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل
۲
خوش مضطرب میآید از کوی تو باد صبحدمدارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل
۳
هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کسچون غنچه پنهان میکنم چاک گریبان در بغل
۴
گل با نسیم کوی تو از پوست میآید برونیعنی که نتوان داشتن بوی تو پنهان در بغل
صفحهٔ ۱ از ۲