شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بودبنده بودیم و زبان ماجرا کوتاه بود
۲
حق یاریهای سابق گر نبستی راه نطقدرجواب این که گفتی نکته‌ای در راه بود
۳
پیش ازینم جان فزودی لذت دشنام اواله اله از چه امروز اینچنین جانکاه بود
۴
گو مده فرمان که دیگر نیست دل فرمان پذیرحکم او می‌رفت چندانی که اینجا شاه بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth