خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بودچندین شراب در خم و خمخانهٔ که بود
۲
ای مرغ زود رام که آورد نقل و میدام فریب آب که و دانهٔ که بود
۳
روشن بسان آتش حسنت می که شدشمعت زبانه کش پی پروانهٔ که بود
۴
آوازهات به مستی و رندی بلند شدافشای آن ز نعرهٔ مستانهٔ که بود
صفحهٔ ۱ از ۲