خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۶۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترا میخواستم ای غم که شبها یار من باشیتو هم ای ناله بزم افروز شام تار من باشی
۲
ترا شب زندهداری زان سبب آموختم ای اشککه شبها پاسبان دیدة بیدار من باشی
۳
ترا دریای خون ای دیده زان دادم که گر روزیز من کاری نیاید آبروی کار من باشی
۴
تو ای بد صبا زانت به زلفش فخر میدادمکه گر دامن کشد از من تو جانبدار من باشی
صفحهٔ ۱ از ۲