خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۶۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشیزخمم همه تن، مرهم من بلکه تو باشی
۲
مشکل که برد دل ز کسی پیچش موییدر طرّة آشفته شکن بلکه تو باشی
۳
در هر گذر از دست تو فریاد برآرمهر کس که کند گوش به من بلکه تو باشی
۴
من هیچ ندارم که توان گفت که آنیجانی که ندارم به بدن بلکه تو باشی
صفحهٔ ۱ از ۲