شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
المنةلله که شب هجر سر آمدخورشید وصال از افق بخت برآمد
۲
سد شکر که زنجیری زندان جداییاز حبس فراق تو سلامت بدرآمد
۳
شد نوبت دیدار و زدم کوس بشارتیعنی که دعای سحری کارگر آمد
۴
جان بود ز هجر تو مهیای هزیمتاین بود که ناگاه ز وصلت خبرآمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth