خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشدبه هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد
۲
خوش آن عشقی که در کوی جنونم خسروی بخشدجهان پر لشکر از اشک جهان پیمای من باشد
۳
هوس دارم دگر در عشق آن شب زندهداری هاکه در هر گوشهای افسانهٔ سودای من باشد
۴
خوش آن کز خار خار داغ عشق لاله رخساریجهانی لاله زار چشم خون پالای من باشد
صفحهٔ ۱ از ۲