شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پی خدنگ جگر گون به خون مردم کردبهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کرد
۲
تبسمی ز لب دلفریب او دیدمکه هر چه با دل من کرد آن تبسم کرد
۳
چنان شدم ز غم و غصهٔ جدایی دوستکه دید دشمن اگر حال من ، ترحم کرد
۴
ز سنگ تفرقه ایمن نشست صاف دلیکه رفت و تکیه به دیوار دیر چون خم کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth