خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شداین نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد
۲
اظهار محبت به سگ کوی تو کردیمگفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد
۳
دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفتتا رفتهای از دیده چه گویم که چهها شد
۴
با جلوهٔ حسنت چه کند این تنِ چون کاهانوار تجلیست کزان کوه ز پا شد
صفحهٔ ۱ از ۲