شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۳۴ - وله

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم بتا هوای سفر بینمت به سرگفتا بلی مَهَم من و مَه را سزد سفر
۲
گفتم خوش آن زمین که تو آیی در آن به زیرگفتا خوش آن سمند که دارد مرا زبر
۳
گفتم که با تو است سفر خوشتر از بهشتگفتا که بی من است حضر بدتر از سفر
۴
گفتم مگر خرید گهر را چمی به بحرگفتا خجل به بحر ز دندان من گهر
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth