خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۳۵ - وله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بجز امسال که آمد زسفر عید و امیرکس ندیده است بهم ماه نو و بدر منیر
۲
با امیر آمده این عید و ندانسته هنوزکه بود عید همان دیدن رخسار امیر
۳
نی دخیلانه چو با خیل امیر آمده عیدگشت بایستش فرمان برو تشریف پذیر
۴
هر چه خواهد همه گو ساده زغلمان بهشتبحضورش بسپاریم نهاده زنجیر
صفحهٔ ۱ از ۶