شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۵۸ - وله

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خور به سرما گفت امروز کنم درک حملگفت رو درک حمل کن نکنم ترک عمل
۲
گفت هرساله به نوروز زدم خیمه به گلگفت در خیمه نه اکنون عوض گل منقل
۳
گفت رو گرم ببر لشکر سرما کامروزحمل از نامیه جیش از تو برد این که وتل
۴
گفت از یخ بود آن سان سپهم جوشن‌پوشکه ز چنگ اسدش هم نرسد هیچ خلل
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth