خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۸۳ - وله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شه به والی حکم نو در نصب دیگر سال بینتا کشته میسازد در و دولت نگر اقبال بین
۲
حکمی به خلعت توامان روحی به قالب همعنانپیر و جوان را زاین و آن سرگرم وجد و حال بین
۳
ترک مرا زین جشن کل کز خلد گویی داشت گلاز ساتکینی سرخ مُل در رقص با اطفال بین
۴
افکنده از مستی کله بر سر نهاده بلبلهدر پایکوبش زلزله در احسن الاشکال بین
صفحهٔ ۱ از ۳