خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۸۶ - وله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه عید آمده نیکوی و به نازم سر اورفتن روزه نکوتر که خدا یاور او
۲
چند بینیم رود زاهد و هر زهدفروشهمچو دستار زده حلقه به گرد سر او
۳
چند یابیم چمد شیخ و گروهی به ریاهمچو تحتالحنک افتاده به دور و بر او
۴
منبرِ واعظکِ خام که بُد مَلجأ عامشکرلله که او ماند و همان منبر او
صفحهٔ ۱ از ۶