شعر را زندگی کن
خلوتی با جیحون یزدی

شمارهٔ ۹۷ - وله

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به یکی چشم زدن چشم توام برد ز راهچشم بد دور ز چشمان تو ماشاالله
۲
چشم تو راهزن است و ذقنت چاه‌فکنآری افتد به چه آن کس که برون رفت ز راه
۳
لیک اگر زلف تو شد دزد زهی بردن دزدور زنخدان تو شد چاه خوشا ماندن چاه
۴
بر رخت زلف چو شامی که به صد بیم و امیدبرده ز آن صبح بناگوش به خورشید پناه
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth