خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگرزیر پای خود سر عجز گدای خود نگر
۲
این چه استغنا و ناز است ، این چه کبر و سرکشیستحسبهلله به سوی مبتلای خود نگر
۳
چون خرامی غمزه را بنشان بر آن دنبال چشمنیم کشته نازْ خلقی، بر قفای خود نگر
۴
این مَبین جانا که آسان پنجه صبرم شکستزور بازوی غم مرد آزمای خود نگر
صفحهٔ ۱ از ۲