خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست آن ترک به کاشانه من بود امروزوه چه غوغا که نه در خانهٔ من بود امروز
۲
وای بر غیر اگر یک دو سه روزی ماندبا من این نوع که جانانهٔ من بود امروز
۳
بی لبت خون دلی بود که دورم میدادمی که در ساغر و پیمانهٔ من بود امروز
۴
بسکه شب قصهٔ دیوانگی از من سر زدبر زبان همه افسانهٔ من بود امروز
صفحهٔ ۱ از ۲