شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوزریخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز
۲
ناز بر من کن که نازت می‌کشم تا زنده‌امنیم‌جانی هست و می‌آید نیاز از من هنوز
۳
آنچنان جانبازیی کردم به راه او که خلقسال‌ها بگذشت و می‌گویند باز از من هنوز
۴
سوختم سد بار پیش او سراپا همچو شمعپرسد اکنون باعث سوز و گداز از من هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth