خلوتی با قوامی رازی
شمارهٔ ۸۲ - در غزل است
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که در روزه بال و پر زده ایعید زن دست و پای اگر زده ای
۲
کوه اندوه را درآر از پایای بسا سر که بر کمر زده ای
۳
روح را آب عید برلب زنکه آتش روزه در جگر زده ای
۴
با بتی چون شکر زن اکنون دمکه ازو بر سر شکر زده ای
صفحهٔ ۱ از ۲