خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق میفرمایدم مستغنی از دیدار باشچند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش
۲
شوق میگوید که آسان نیست بی او زیستنصبر میگوید که باکی نیست گو دشوار باش
۳
وصل خواری بر دهد ای طایر بستان پرستگلستان خواهی قفس، مستغنی از گلزار باش
۴
وصل اگر اینست و ذوقش این که من دریافتمگر ز حرمانت بسوزد هجر منت دار باش
صفحهٔ ۱ از ۲