خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باشدیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش
۲
در نگاهی کان به هر ماهی کنی آنهم ز دورسهل باشد گو عنایت گونه منظور باش
۳
یک نگاه لطف از چشم تو ما را میرسدگو کسی کاین نیز نتواند که بیند کور باش
۴
بزم بدمستان عشق است این به حکمت باده نوشساقی مجلس شود هم مست و هم مخمور باش
صفحهٔ ۱ از ۲