خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویشآشنای ما شود مارا بخواند سوی خویش
۲
هم رسد روزی که در کار بد آموز افکنداین گره کامروز افکندهست بر ابروی خویش
۳
لازم ناکامی عشق است استغنای حسننیست جای شکوه گر میراندم از کوی خویش
۴
چون پسندم باز فتراک تو ، زیر پا فکناین سری کز بار او فرسودهام زانوی خویش
صفحهٔ ۱ از ۲