خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ماندهام به درد دل بی علاج خویشو ز بد مزاجی دل کودک مزاج خویش
۲
مهر خزانه یافت دل و جان و هر چه بودجوید هنوز ازین ده ویران خراج خویش
۳
جان را مگر به مشعلهٔ دل برون برمزین روزهای تیره و شبهای داج خویش
۴
فرهاد را که بگذرد از سر چه نسبت استبا آنکه مشکل است بر او ترک تاج خویش
صفحهٔ ۱ از ۲