خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماه من مست شراب ناب می بینم تو رالب به لب بر ساغر مهتاب می بینم تو را
۲
از میان بوالهوس هرگز نمی آیی برونکشتی افتاده در گرداب می بینم تورا
۳
هیچ کس را طاقت نظاره روی تو نیستپنجه خورشید عالم تاب می بینم تو را
۴
در کدامین بزم امشب را به روز آورده ییجام می بردست مست خواب می بینم تو را
صفحهٔ ۱ از ۲