شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غبار گرد بادم توتیای چشم اخترهاپریشان کرد صحرای جنونم مغز در سرها
۲
ز خون تشنگان میخانه دشت کربلا باشدچو سرهای شهیدان خاک می لیسند ساغرها
۳
نباشد بهره از اموال خود دنیاپرستان راصدف را تر نمی گردد گلو از آب گوهرها
۴
نشان از کعبه مقصود دهد انگشت مکتوبمشکسته در تلاش نامه ام بال کبوترها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth