خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدنهاز شمشاد تو سرو بوستانها قد کشیدنها
۲
به داغ لالهزارم میزنی آتش چه ظلم است اینبه پا بستن حنا و سرمه بر نرگس کشیدنها
۳
تغافل، خانهزاد گوشه چشمان فتانتغلام حلقه در گوشت، سخنها ناشنیدنها
۴
تردد کرده کرده عاقبت از خویشتن رفتمز پا چون نقش پا افتادم آخر از دویدنها
صفحهٔ ۱ از ۲