شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو زمن پرس قدر روز وصالتشنه داند که چیست آب زلال
۲
ذوق آن جستن از قفس ناگاهمن شناسم نه مرغ فارغ بال
۳
می‌توان مرد بهر آن هجرانکش وصال تو باشد از دنبال
۴
این منم، این منم به خدمت توای خوشم حال و ای خوشم احوال
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth