خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مراپیرهن بر دوش از برگ خزان باشد مرا
۲
چون دوات خشک از چشم قلم افتاده اماز تهیدستی دهان بی زبان باشد مرا
۳
سبزه یی خرم نگشت انگشت خاری تر نشددر چمن جوها پر از آب روان باشد مرا
۴
در ته گرد کسادی شد متاعم پایمالروزگاری شد خجالت از دکان باشد مرا
صفحهٔ ۱ از ۴