شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ماریخت از بیضه برون ناشده بال و پر ما
۲
شمع از تربت پروانه زیارتگاه استجنگ دارند بتان بر سر خاکستر ما
۳
بر زمین دوخته چشمیم ز کوتاهی دستعمرها شد که فتادست کلاه از سر ما
۴
دهن ساقی ما پر ز دعای قدح استشیشه از دور زند بوسه لب ساغر ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth