شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشببه گرد کلبه ام چون هاله می گشت آفتاب امشب
۲
عرق از روی شرم آلود او می ریخت چون شبنمدماغ بزم روشن بود از بوی گلاب امشب
۳
به دست خاطر خود داشتم دامان دل جمعیپریشان بود از زلف حواسم پیچ و تاب امشب
۴
نمک در دیده ام می ریخت لبهای سخنگویشچو مژگان می پرید از چشم من رگهای خواب امشب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth