خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشبز شاخ شعله در پرواز شد مرغ کباب امشب
۲
من و معشوق در یک پیرهن بودیم از مستیگریان کتان را بخیه می زد ماهتاب امشب
۳
ز خواب خویش تا صبح قیامت برنمی خیزمنهادم سر به بالین و تو را دیدم به خواب امشب
۴
ز چشم چون نگه بیرون شدی گفتی که باز آیممگر از جانب مغرب برآمد آفتاب امشب
صفحهٔ ۱ از ۳